Friday, August 15, 2008

مهد کودک سیار!


«رضا پسر ده ساله برای نگهداری سه برادرو خواهر کوچکتر خود، راه حل تازه یی پیدا کرده است. او هر روز موظف است از صبح تا غروب آفتاب با سه بچه بازیگوش سر به سر بگذارد و مراقبشان باشد تا مادر به کارهای خانه و پخت پز برسد.
خانه آنها در حوالی بازار تهرن است و رضا هر روز بچه ها را برای تماشای مغازه ها و حجره های رنگارنگ می برد او می گوید: از بس در خیابان بدنبال بچه ها دویده ام، خسته شده ام. چون می ترسم با دویدن به وسط خیابان گرفتار حادثه ای بشوند. این بازی را ابداع کرده ام تا هم باعث سرگرمی آنها بشود و هم وقت برگشتن به خانه، از فرار آنها جلوگیری کنم!»
.
نگاه شرور کودک سمت راست عکس را دوست میداریم. اما چهره نیمه پنهان آن عقبی بسیار ناراضی و مظلوم است و همینطور آن دیگری. رضا خنده ات بسیار متین و مردانه است و چه با اعتماد به نفس گام برداشته ای در این عکس.
.
راستی رضا الان کجاست؟! باید نزدیک بیست و سه چهار سالش شده باشد و بچه ها هم باید چهارده پانزده سالی داشته باشند. فک می کنید سرنوشت این مهد کودک سیار به کجا انجامیده است؟

رضا، قبله همایونی تو را دوست میدارد.

Saturday, August 09, 2008

این پول کثیف!

آقا، خانم، اصلن پول بدبختی می آورد! از شخص اشرف قبله عالم به شما نصیحت که پول کثیف است. به دنبال آن نباشید. کدام پولداری را می شناسید که خوشبخت باشد!! اصلن خدا به بندگانی که غضب کرده باشد مال و پول دنیا می بخشد. چرا راه دور می رویم... همین احمدی نژاد... پس از اقتصاب پست ریاست جمهوری به لعنت خدا دچار شد و نفت دوبرابر، سه برابرو ناگهان شش برابر شد. مگر خداوند عالمیان نمی توانست در زمان خاتمی نفت را گران کند؟!!؟! چرا می توانست و گران هم کرد. اما چون خاتمی خیلی کمتر از احمدی نژاد بود خدا می خواست خاتمی را کمتر لعنت کند لاکن نفت 10 دلار را کرد 28 دلار. و البته خاتمی زرنگ تر از احمدی نژاد بود و برای اینکه ملعون نشود پول های اضافی افزایش قیمت نفت را در صندوق ذخیره ارزی که خود تاسیس نمود، انبار کرد و اجازه نداد تا کثافت پول اضافی یقه اش را بگیرد و حتی بودجه مملکت را هم 14 دلار می بست.
اما این معجزه هزاره سوم مورد لعن شدید پروردگار عالمیان قرار گرفته است. چرا که قیمت نفت 28 دلار به بیش از 140 دلار افزون گشته و همینطور پول است که زیر پای این معجزه می ریزد!! تازه احمدی نژاد هوش و درایت خاتمی را هم نداشته و در صندوق ذخیره ارزی را هم گشوده و تا حدی مورد لعن پروردگار قرار گرفته که در پاره ای از اوقات میزان موجودی صندوق ذخیره ارزی را هم منفی کرده است.
لذا از آنجا که چوب خدا صدا ندارد، بدانید و آگاه باشید پول زیادی بدبختی می آورد. از همین احمدی نژاد عبرت بگیرید! ببینید که هرچقدر دست و پا می زند، وزیر عوض می کند، از خودش تئوری اقتصادی در می آورد، از رهبرش خرج می کند، متوصل به انواع هاله و امدادهای غیبی و مدریت های الهی می شود، ، باز هم حتی نمی تواند قیمت خیار و گوجه را ثابت نگهدارد، تثبیت قیمت نرخ تورم و مسکن پیشکش!
لذا از مال دنیا غافل شوید و به تعبد و بندگی روی آورید و دعا به جان قبله همایونی کنید که شما را از چنین مطالب گوهرباری برخوردار می گرداند که حتی احمدی نژاد هم از آن غافل است!!
بوس!

Friday, August 01, 2008

یک شهروند ناشناس!

به همراه داشتن حیوانات نقص حقوق یک شهروندی شناخته شده است. آرایش کردن خانم ها هم ناقض حقوق وی می باشد. مدل های موی سیخ سیخ و گودزیلائی و مرغی هم همینطور. اما اینکه حقوق کدام شهروند نقض شده معلوم نیست. این شهروند تا قسمتی ناشناس، خود را به ما نمی نمایاند و عده ای دیگر را جهت حق طلبی و ایجاد امنیت اخلاقی خود به خیابان ها فرستاده تا امنیت و حق خورده شده اش را از مردم نسبتن همیشه در صحنه باز ستاند. ولی سوال اینجاست که ای شهروند نسبتن محترمی که در پی احقاق حقوق حقه خود به دنبال حیوانات و فشن ها و عروس هایی که انگار با مانتو و شلوار از آرایشگاه فرار کرده اند می دوی و حقوق حقه خودت را با لوازم ملاطفت ناک از ایشان اخذ می کنی، هرگز آیا به حقوق حقه دیگر خودت که همانا "مغز"ت می باشد رجوع کرده ای که ببینی این گودزیلاها و عروس های فراری چطور شد بصورت مسالمت آمیز اینجا آفریده شدند و هم اکنون مشغول تناول حقوق تو هستند؟!؟؟! آیا از خودت پرسیده ای این نسل که حتی نطفه اش هم از پیاز و سیب زمینی همین حکومت اسلامی بسته شده است چطور تو را و دین و مسلک و منش تو را زیر پا می گذارد و طرح امنیت اخلاقی جامعه (!!!) تو را به سخره گرفته است؟ نه، شهروند نسبتن گرامی! اینها از فضا نیامده اند و "کار کارِ اینگلیسا نیست" و دست استکبار جهانی و ایادی آن هم در میان نیست. اینها نمک پرورده خود تو هستند
شهروند نسبتن محترم!
آنهایی که حق تو را شخصن میل می کنند و یا میدهند توله سگ های همراهشان حق تو را میل کند یا هرازگاهی کفن پوشت می کنند، همانهایی هستند که تو آنها را خواهر و برادر دینی ات می خوانی. فرزندان همان هایی هستند که گاهی به بهانه نوار کاست بازداشتشان کرده ای و گاهی هم به خانه هایشان حمله ور شده ای تا ویدئوهایشان را بگیری که مبادا به جهنم بروند! همان هایی هستند که حق پوشیدن کتانی سفید در مدرسه را نداشتند و حسرت پوشیدن پیراهن آستین کوتاه و شلوار جین را با خود به این سال ها آورده اند. آری برادر* اینچنین است!
شهروند نسبتن ناشناس!
مغزت نه تنها در زمینه حقوق شهروندی ات کار نمی کند بلکه در دیگر زمینه های اقتصادی و سیاسی و مدیریتی هم تکانی به خود نمی دهد. نشان به آن نشان که در بهبوهه جنگ به استقبال کوپن و سهمیه و... رفتی و حال در بهبوهه کوپن و سهمیه برق و بنزین و طرح آمار اقتصاد خانواده و اداره کل گیتی و کهکشانهای زیرمجموعه اش به پیشواز جنگ می روی! هرچند که تو به کمک امدادهای نچندان غیبی همیشه پیروزی!!


* قبله عالم رسمن داشتن چنین برادرانی را تکذیب می کند!!

Sunday, July 27, 2008

اندر احوالات اوبونتو!

مثل خواب و خیال است. مانند توهم بعد از "علف"!! اینکه در یک لحظه ای به طول 4 یا 5 ثانیه ناگهان کل هارد کامپیوتر دود بشود... آن هم طوری که حتی دودی هم از آن برنخیزد بلایی است که هیچ کس انتظار آن را ندارد. خماری و گیجی از دست دادن اطلاعاتی که در طول شش سال جمع آوری، تدوین و آفرینش شده قابل وصف نیست. از غم و غصه به اولیا حضرت گفتیم: "بچه مان مرده است انگار!!"
هرچند که دست استکبار جهانی در کار نبود و نبوغ و حس همان کنجکاوی و تشنه علم بودن و اینها باعث بروز چنین مشکلی شد، اما دشمنان ما بدانند... با تلاشی پیگیر و طاقت فرسا پس از سه شبانه روز اکثر اطلاعات همایونی را بازیافت کرده ایم تا این دشمنان بروند و از دست ما بمیرند!! و اینک آی خوشحالیم ها ا ا!

اما دلیل این اختلال در امنیت اطلاعات در سطح کامپیوتر ما همانا این بی حجابانی هستند که هی امنیت اخلاقی را در سطح شهر به خطر می اندازند و آنگاه دوست پسرهایشان حواسشان پرت می شود و می آیند و وبلاگ های شبه علمی از خود می نویسند و قبله عالم را به زحمت می اندازند. در پی نصب آخرین ورژن ubunto 8.04 لینوکس بودیم و در یکی از همین وبلاگها خوانده بودیم که امنیت در تغییر پارتیشن هنگام نصب آن زیاد است و نگران هارد خود نباشید. لذا در حین سرکشیدن لیوان چای و قرقر موس نمی دانیم چه شد که 160 گیگا بایت هارد با شش پارتیشن، تبدیل به فرمت Ex2 شد!!
لذا به کلیه عالمان، کامپیوتر دوستان و (همان کنجکاوان!) و غیره اخطار می کنیم جهت انجام هرگونه اعمالی که هرگونه امنیت –چه اخلاقی و چه اطلاعاتی– را به خطر می اندازد، قبل از نصب لینوکس حتمن از اطلاعات ارزشمند خود پشتیبان تهیه کنند و قبل از اقدام به نصب به وسیله خود CD از سالم بودن آن مطمئن گردند و به Original بودن آن نیز اطمینان نکنند.

خواستیم جهت تنویر افکار عمومی دوری خود را از شمائی که در فراغ قبله عالم در دست موس و به دیده اشک و آه در گلو داشتید توضیح دهیم تا حظ کنید!
بوس

Sunday, July 13, 2008

آدم و حوا

حوا می دانست که آدم در برابر زیبایی خیره کننده اش چندان دوام نمی آورد و اگر دوام می آورد، با اندک پیچ و تابی که به ابروان خود می داد، آدم را به آه و ناله می انداخت. سپس دست آدم را می گرفت و می کشاند به فراز تپه ای که در افق آن منطقه ممنوعه قرار داشت. مدتها می نشستند و بی آنکه چیزی بگویند، در حسرت ورود به منطقه ممنوعه نظاره اش می کردند. بهشت به آن بزرگی در برابر آن محدوده اندک، کوچک می نمود.
در آن منطقه چیست؟ چه خبر است آنجا؟ ماهیت آن چیست که شقاوت بر خویش به بار می آورد؟ هر دو در پاسخ به پرسش ها در می ماندند. می دانستند با علم کمی که دارند، نمی توانند این جهل را از خود برانند. لاکن هر لحظه حریص تر می شدند. حوا می کوشید توجیهی برای ورود به آن منطقه بیابد:
«اگر به منطقه ممنوعه رویم حداقل جهلمان را به علم تبدیل می کنیم»
آدم پرسید: «با فرمان خدای چه کنیم؟»
حوا گفت: «قصد ما سرپیچی از فرمان خدای نیست. ما نیت خیر داریم.»
آدم پرسید: «خیر ما چیست؟»
حوا گفت: «علم بر حکم خدای. بدانیم چرا نهی فرموده است.»
آدم پرسید: «به چه کارمان می آید؟»
حوا پاسخ داد: « از تحریک درونی خلاصی می یابیم.»
آدم گفت: «زمانی که اسرار می گفتند تو نبودی، زمانی که ملائک بر من سجده کردند تو نبودی، زمانی که زبان به اسماء گشودم تو نبودی، نبودی و ندیدی قرب مرا و اخراج او را. اگر او که خدای گفته پشت هر بوته ای در کمین است تا سایه ما را بزند، مایه طرد ما شود چه؟»
آدم به یاد خاطراتش افتاد و نیم اشکی بر چشمش آشکار شد. حوا آدم را در آغوش گرفت. دلش برای او سوخت. خواست دلجوئی کند، گفت: «آدم بگوی آنچه را دیدی.» و آدم با اندوهی گران زبان گشود و ... چون زبان فروبست، حوا را دید که معصومانه در آغوشش به خواب رفته است. گفت: «به خواب برو ای محبوب من، خواهی دید که رویا حقیقت من است. اینجا زمان ساکن است. در بهشت به هیچ کس گزندی نمی رسد.»

داستان آدم و حوا را همه ما (شما و قبله همایونی) می دانیم. اما به صفحه 90 کتاب « آدم و حوا» نوشته "محمد محمدعلی" که رسیدیم این متن تکانی در افکارمان ایجاد کرد. شاید در بعضی شرایط خبط آدم و حوا را ملامت کرده باشید که چرا چنین کردند و ما (یعنی شما و قبله همایونی) الان در بهشت برین کنار حوریان و غلمان ها نیستیم! حال چه؟ هنوز هم بر همین باورید؟

اگر این متن را خواندید لطفن 24 ساعت صبر کنید، قدری در مورد آدم و حوا تفکر کنید، بعد اگر مایل بودید، نظر مبارکتان را آف لاین بنگارید و اینجا بیاویزید تا باشد که کامروا شوید.


*بعد از خواندن این متن یاد لحظه هایی می افتیم که بعد بسیار کلنجار عقل و دل، با سرتقی تمام آن می کنیم که می دانیم سرانجام خوبی در پی ندارد!

*دقت کرده اید این روزها هر کسی که به اصلی اعتقاد داشته باشد "جوات" است و آنکه نافرمانی می کند و همه اصول را زیز پا می گذارد "باکلاس"!!
-----------------------------------------------------------------------------------
همه اینها را نوشتیم که در مورد عکس یادگاری احمدی نژاد چیزی ننویسیم!
«پیدا و پنهان»
-----------------------------------------------------------------------------------
جدید: رئیس جمهور اعلام کرد کسانی که قصد ربایش وی را در سفر عراق داشتند گروهی متشکل از افراد فلسطینی،عراقی، افغانستانی و آمریکایی بودند که با شعار ضد آمریکایی و ضد ایرانی می خواستند این کار را انجام دهند.

Monday, July 07, 2008

18 تیر 1378

دوران دانشجویی... کدام یک از بچه ها آمده اند؟... کدام ها نیامده اند؟!... اضطراب و غرور و حسرت و درد و خبرهای ضد و نقیض و بی خبری... چه احساسی را ایجاد می کند؟... مباد که فراموش کنیم 18 تیر 1378 چه اتفاقی افتاد!
همین

Free counter and web stats